تبليغاتX
گروه صلح - پنج الگو برای صلح
 
 

 

مفهوم صلح، بسته به فرهنگ و دین، دربردارنده ی ارزش های گوناگونی چون امنیت، همسازی، عدالت و كرامت انسانی است. هر نظام بزرگ فكری و عقیدتی-خواه دینی و خواه غیر دینی- به گونه ای صلح را به عنوان سرانجامِ پیاده شدن تعالیم اش وعده كرده است.

 از این رو، صلح، بی شك، یكی از مهمترین و جهانی ترین آرمان های بشری است. ریمون پانیكار[iii]، صلح را «یكی از معدود نماد هایی می داند كه برای تمام بشریت معنا دارد». رویكرد ما به صلح، اغلب پراكنده و وابسته به مضمون است. ما به طور كلی و انتزاعی –مثلاً در چارچوب تأكیدات و دستورات دینی- مدعی احترام به صلح هستیم؛ درحالیكه افكارمان را در حوزه زندگی و سیاست، حول امور روزمره و مادی سامان می دهیم. در ضمن، ما معنای صلح را تقلیل می دهیم، تا به باوری مبهم تبدیل شود. براساس این باور، صلح یعنی اینكه جهان چگونه باید كار كند و قدرت شامل چیست و مصلحت چه حكم می كند.

در نتیجه، آرمان صلح، یا از سوی نظام های فكری و عقیدتی مختلف به كار گرفته می شود و یا از تجارب و فعالیت های روزمره ی ما دور می ماند.  «آرمان» از «واقعیت» جدا می افتد و صلح به چیزی چون نیایش پرهیزكاران، وسیله ای برای یك هدف، و یا واژه ای توخالی برای لفاظی های خودنمایانه تبدیل می شود.

دقیقاً همین تمایل به پُر كردن خلاء میان «آرمان» و «واقعیت» است كه دانشجویان را به تحصیل در یك برنامه كارشناسی ارشد صلح بین المللی و حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات در دانشكده امور بین الملل دانشگاه آمریكایی سوق می دهد. هر ساله این برنامه، تعداد زیادی از افراد با هوش و باانگیزه را – كه بسیاری از آنها از كشورهای خارجی هستند- دور یكدیگر جمع می كند تا مطالعات خود را در راستای آنچرا كه گاندی «آرمان گرایی عملی» می خواند، پی بگیرند. موجب خرسندی من بود كه در طول نیمسال بهار 2002، ورود بیش از بیست دانشجو را به این برنامه، در چارچوب یك درس مهم به نامِ «الگو های صلح»، مهیا كردم. هدف این درس فراهم كردن مقدمه ای در بنیان های نظری مطالعات صلح است. این امر از رهگذر یك تتبع شخصی و عقلانی سخت، پیرامون پنج «الگوی» صلح، انجام شده است. الگوهایی كاربردی و عُقلایی برای صلح سازی، كه با ابتناء بر طیف متفاوتی از عقاید و مفروضات صریح و ضمنی، مطرح شده اند.

    این درس با بررسی الگویی برای صلح آغاز می شود كه مبنای آنها به كارگیری نیروی قهری (سیاست زور) است، سپس الگو های صلح را از رهگذر حقوق بین الملل و سازمان های بین المللی (نظم جهانی)، حل و فصل اختلافات، عدم خشونت و دگرگونی خود و اجتماع، دنبال می كنیم. با به پایان رسانیدن یك نیمسال بحث، مطالعه، نوشتن، گوش سپردن به سخنان سخنرانان مهمان و ارائه طرح های خلاقانه، بیشتر دانشجویان تصدیق می كنند كه آنها، تا حد زیادی، درباره تاریخ و تكامل اندیشه صلح، نه تنها آموختند، كه عمیقاً آن را درك كرده و به باور رسیدند.

 

 

یك. سیاست زور: صلح از طریق نیروی قهری

 

نخستین الگو برای صلح، به سیاست زور یا Realpolitik، می پردازد كه به صورت سنتی چارچوب غالب در حوزه روابط بین الملل بوده است. این الگو، در آثار كلاسیكی نظیر، تاریخ جنگ پلوپونزی[iv] نوشته ی توسیدیس[v]و نیز در نظریات جدیدتر علوم سیاسی، از سوی افرادی چون ماكیاولی[vi]، هابز[vii] و هانس مورگنتا[viii]، ترویج می شوند كه مدافع یك قرائت بدبین نسبت به سرشت انسانی و الگوی رقابتی سیاست بین الملل اند. این الگو، كه به «رئالیسم سیاسی» معروف است، مدعی است، ارزش هایی جهانشمول، كه همه بازیگران نظام بین المللی به آن معتقد باشند، وجود ندارد. از این گذشته، در غیاب یك دولت جهانی یا «قدرت برتر»، دولت ها باید خود، به سیاستی آنارشیك و غیر قابل پیش بینی در عرصه بین الملل گردن نهند، كه ویژگی اش اتحادهای ناپایدار و تهدید به زورِ دائمی است.

در مواجهه با بیماری مزمن ناامنی و نیز موازنه ناپایدار قدرت ها، دولت ها باید سیاست خود را به گونه ای طراحی كنند كه جوابگوی «منافع ملی» كوتاه مدت آنها باشد. این امر به كسب قدرت مادی و توانایی نظامی برای اجبار و تحذیر دیگران تعبیر شده است، حال آنكه از ایده های انسان دوستانه كه مبتنی بر قابلیت اعتماد و حُسن نیت نسبت به دیگران در ایفای تعهداتشان است، اجتناب می كنند. به بیان دیگر، از آنجا كه معیار اخلاقی مشتركی وجود ندارد كه از آن به عنوان اساس همكاری پایدار میان كشورها یاد شود، دولت ها گزینه ای جز رقابت با یكدیگر بر سر منابع كمیاب و نیز امنیتی كه تأمین آن منابع را تضمین كند، ندارند.   

اگرچه، بی اعتنایی نسبت به چالش های جهان لزوماً با فقر گسترده و وخامت اوضاع زیست محیطی پیوند نیافته است، اما، شارحان سیاست زور، طرفدار یك اخلاقِ حداقلی هستند كه در آن جهان به مثابه یك نظام «خودیاری» تفسیر می شود. عدالت، به مثابه فقدان نقض های فاحش حقوق بشر، مانند كُشتار دسته جمعی، است و صلح فقط به مثابه نبود جنگ و به تعبیر دقیق تر، توقف موقتی زد و خورد با استفاده از نیروی نظامی معنا می شود. طرفداران این الگو می گویند، «اگر خواهان صلح هستید، خود را برای جنگ مهیا كنید.» خشونت به صورت اجتناب ناپذیری از رقابت و طمع ورزی انسان برمی خیزد و صلح از طریق تحمیل آمرانه ی نظم برقرار می شود. 

 

 

دو. نظم جهانی: صلح از طریق نیروی نظم و قانون

 

دومین نگاه به صلح، الگوی نظم جهانی است. این الگو، كه نظمِ حاصل از اِعمال الگوی سیاست زور، را نوعی «بی نظمی» می داند؛ معتقد است، تقویت همكاری میان دولت ها و سایر بازیگران برجسته مانند سازمان های بین الدولی و غیر دولتی، هم شدنی است و هم ضروری. همكاری شدنی است، چون سرشت انسانی به صورت بالقوه هم در بر دارنده خودخواهی است و هم نوع دوستی؛ همكاری ضروری است، چون رقابت فزاینده ی مورد توجه الگوی سیاست زور، تمامی ندارد.

در تأیید اینكه همكاری اصولی، امری شدنی است، الگوی نظم جهانی بر انتخاب انسان و قصدمندی او تأكید می كند. این الگو معتقد است، دولت-ملت ها نمی توانند در صورت بندی سیاست جهانی، انحصاری داشته باشند. دولت-ملت، تنها میدان فعالیت سیاسی و پاسخ گویی نیست، و منافع ملی نیز، تنها معیار موجود درخصوص عمل درست نیست. در عصر جهانی شدن، علم سیاست، با فعل و انفعالات پیچیده ی منافع، ارزش ها، عُلقه های جهانی، ملی و محلی دست به گریبان است. فن آوری های نوین ارتباطی و مخابراتی، شهروندان را قادر ساخته تا شبكه هایی فراملی را، برای ابراز نگرانی های فزاینده ی خود در رابطه با صلح، حقوق بشر، محیط زیست و توسعه، ایجاد كنند. همین ابراز نگرانی های شهروندان (در چارچوب شبكه های مذكور) است كه، دولت های ملی و سازمان های جهانی چون سازمان ملل را، در تعیین اولویت های آتی خود، یاری كرده است. از طریق همین آگاه سازی است كه دولتها و شهروندان می توانند در چارچوب اینگونه سازمان های ارزش مدار، فراسوی تصمیمات منفعل و فاقد جسارت گام نهند، و حاكمیت قانون را در قلمرو بین المللی گسترش دهند و منافع عمومی جهانی را تأمین كنند.

بدیهی است كه، به جهت نارسایی های الگوی دولت مدار و رقابتی روابط بین الملل در تضمین منافع بشری، حامیان الگوی نظم جهانی معتقدند تلاش های جدی تر و گسترده تری برای دستیابی به همكاری بین المللی، لازم است. در دنیایی كه روز به روز كوچكتر می شود و فن آوری در آن روز به روز بیشتر رشد می كند، موضوعاتی چون فقر (كه بیش از یك میلیارد نفر از مردم جهان با شكلِ مطلق آن دست به گریبان اند)، زوال محیط زیست، بیماری های واگیردار، نقض های حقوق بشر،‌ گسترش سلاح های كشتارجمعی، تبدیل به یك نگرانی همگانی شده است. حل این مشكلات نمی توانند در چارچوب یك رقابت فرسایشی، آنگونه كه در الگوی سیاست زور وجود داشت، صورت پذیرد؛ بلكه، نیازمند صورت بندی ارزش ها، هنجارها و برنامه هایی جدید برای یك حركت چندجانبه است. الگوی نظم جهانی معتقد است، این امر از رهگذر گفتگو و همكاری بین المللی صورت می پذیرد.

زمانی كه دولت ها، حاكمیت خود را با سازمان های بین المللی پیوند می زنند و با سازمان های غیردولتی و حركت های اجتماعی برای تأمین منافع عمومی جهانی تشریك مساعی می كنند، می توان نظامی منصفانه تر و پایدارتر را محقَق ساخت.

الگوی نظم جهانی، در مقایسه با الگوی سیاست زور، تصویری متفاوت از جهان ترسیم می كند. تصویری كه  نقش دغدغه های شهروندان و ارزش های اخلاقی در علم سیاست را، برجسته می سازد. قدرت، تنها، نیرویی برای سركوب دیگران، با اتكای بر قابلیت صدمه زدن و تحذیر دیگران نیست (قدرتِ تهدید یا تخریب و یا اصطلاحاً «قدرتِ چماق»[ix])؛ بلكه، توانایی دست یابی به اهداف مشترك از راه تشریك مساعی (قدرت سازنده یا بده-بستان و یا اصطلاحاً «قدرتِ هویج»[x]) و همبستگی (قدرت یكپارچگی یا اجتماعی یا اصطلاحاً «قدرتِ در آغوش گرفتن»[xi])است. از آنجا كه الگوی «سیاستِ زور» به صلح به عنوان فقدان موقتِ جنگ، در نظام خودیاری دولت های مستقل، می نگرد؛ الگوی «نظم جهانی»، صلح را مساوی با وجود ارزش هایی معین می داند كه برای شكوفایی و بقای بلندمدت انسان در جهان لازم است. ارزش هایی چون عدم خشونت، حل و فصل اختلافات، كرامت انسانی، توسعه، تعادل زیست محیطی و مشاركت سیاسی.

 الگوی نظم جهانی می گوید: «اگر خواهان صلح هستید، خود را برای صلح مهیا كنید.» صلح از طریق سیاست ها و تلاش هایی كه اتفاق آرای جهانی را جلب می كند، فعالانه از بی عدالتی ها می كاهد، خالق فرصت است و برای پاسخ به چالش های مشترك، چارچوبی چندجانبه فراهم می كند.  

 

 

سه. حل و فصل اختلافات: صلح از طریق قدرت تعامل

 

الگوی سوم، حل و فصل اختلافات است. این الگو نگاهی بسیار واقع بین نسبت به صلح را پیشنهاد می كند كه از طریق توسعه و بهبود شیوه های تجزیه و تحلیل اختلافات و حل آنها با استراتژی های موثر تعامل و مذاكره انجام می شود. درحالیكه طرفداران الگوی نظم جهانی بیش از هرچیز در سطح كلان به موضوعاتی ساختاری چون عدالت توزیعی و نهادینه سازی همكاری بین المللی، توجه می كند، فعالین حل و فصل اختلافات بیشتر روی فرایند تعامل میان افراد، گروه ها و روابط میان آنها تمركز می كنند.

  بر اساس الگوی حل و فصل اختلافات، بروز اختلاف در تمام سطوح روابط انسانی و سازمانی، از اختلافات بین فردی گرفته تا اختلافات میان قومی و بین المللی امری طبیعی است. اگرچه اختلاف می تواند موجب جدایی ها و رنجهایی فراوان برای انسان شود، اما به خودی خود منجر به خشونت نمی شود. حتی گاهی اختلاف، برای ایجاد دگرگونی های عمده در روابط و نظام اجتماعی ضروری به نظر می رسد (مثلاً، جنبش حقوق مدنی آمریكا).

 بنابراین، این الگو، به صلح به شكل فرایند مداوم حل اختلاف و حتی در صورت امكان عامل پیش گیری كننده و دگرگون سازنده ی آن می نگرد. به منظور مدیریت و حل موثر اختلافات، ما باید درخصوص نگرش مان نسبت به اختلاف و نیز شیوه های مدیریت اختلافات دیرینه، آگاه حاصل كنیم، تا از این رهگذر آزادی بیشتری برای ارائه پاسخ های مان به شكلی هماهنگ و فعال (ونه منفعل و ناهماهنگ) به دست آوریم. این آگاهی شانس ما را در دستیابی به یك بازی «بُرد-بُرد»، به جای یك بازی «بُرد-باخت» یا «باخت-باخت»، بالا می برد. می آموزیم كه هیجاناتمان را بشناسیم و آنها را مهار كنیم، تا با اندیشه ای باز، آفریننده ی ارتباطاتی صحیح تر باشیم. و از این طریق، روندهایی را كه ممكن است منجر به تشدید اختلافات شود، كنترل كنیم.

 فعالان و نظریه پردازان حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات، در راستای اتخاذ واكنشی موثر در مورد اختلاف، بر اهمیت فرآیند های غیر خصمانه و همكاری-محور، در حل مشكلات و ایجاد رابطه نزدیك تأكید می كنند. این امر اغلب به كمك یك میانجی یا شخصی ثالث هدایت می شود. این فرآیند ها، نظرها را به سمت منافع مغفول و نیازهای مهم بشری ( چون امنیت، هویت، همبستگی، نظارت، توسعه و...)، جلب می كنند؛ منافع و نیازهایی كه پشت مواضع و مطالبات صوری پنهان شده اند.

 این فرایندها همچنین به پر رنگ كردن نقش مهم فرهنگ در تعاملات انسانی توجه می كنند. آنها بر اهمیت همدلی، قوه ی ابتكار و «قدرتِ مثبت مشترك» ( اِعمال «قدرت با هم» و نه اِعمال «قدرت بر هم») در تمام فرآیند های حل و فصل اختلافات، چه میان افراد و گروه ها و چه میان دولت ها تأكید می كنند.

آنها همچنین بر نقشِ بالقوه مثبتِ فرآیندهای غیررسمی ارتباط و گفتگو، درمورد اختلافات عمده ی بین المللی امروز كه بیشتر آنها به احساسات شدید قومی و هویت مشترك مربوط اند، تأكید می كنند. بنابراین، طرفداران الگوی حل و فصل اختلافات، صلح را  از طریق تعامل مستقیم با «دیگران» جستجو می كنند. آنها می گویند: «اگر خواهان صلح هستید، برای فرایندهای صلح كسب مهارت كنید. مهارت های همزیستی و تعامل را گسترش دهید.»

 

 

چهار. عدم خشونت: صلح از طریق نیروی اراده

 

یكی از تصورات نادرست در خصوص الگوی عدم خشونت، این است كه این الگو مروج بی -عملی و انفعال است. از دیدگاه فعالان عدم خشونت، این تصور كه قدرت با توانایی صدمه زدن یكی است و در اقتدارِ انحصاری دولت و نیروهای نظامی خلاصه می شود، حاكی از   غلبه ی مفروضات الگوی «سیاست زور» است. الگوی «عدم خشونت» می گوید، قدرتِ هر دولت اساساً از رضایت مردم اش نشأت می گیرد و در درجه دوم از قوه قهریه. با توافق بر سر هر موضوع معین و عمل كردن در چارچوب هنجارهایی آن موضوع حكم می كند، شهروندان صاحب اختیار آن نظم می شوند، به گونه ای كه  اگر آن هنجارها غیر انسانی باشند، آنها را ناچیز شمرده و بی اثر خواهند كرد. و یا با تعیین خط مشی خود، به عنوان نمایندگان اخلاق، قطع نظر از هنجارها و فشارهای بیرونی، قادر خواهند بود كه به عناصر تغییر تبدیل شوند؛ عناصری كه می توانند دیگران را نسبت به گزینه های جدید، آگاه سازند.  

همانگونه كه افرادی مثل گاندی، مارتین لوتركینگ و بسیاری دیگر تأكید كرده اند، عدم خشونت حركتی است كه از اصول اخلاقی ریشه می گیرد و با این گزاره كه: «وسیله از هدف، غیر قابل تفكیك است»، شناخته می شود. وقتی در خصوص اهداف تغییر اجتماعی سخن می گوییم همیشه باید به آثار عملی وسایلی كه برای پیشبرد این اهداف به كار می بریم، توجه كنیم. صلح میان جوامع از رهگذر خشونت حاصل نمی آید. همانگونه كه  دموكراسی هم در جامعه از طریق قیام مسلحانه بدست نمی آید.

بنابراین، صلح نمی تواند از عدالت جدا اُفتد؛ عدالت مستلزم فقدان تعدی است. تعدی می تواند به صورت غیر مستقیم از سوی نهادها و ساختارهای غیر منصفانه صورت پذیرد یا به صورت مستقیم از طریق دست بردن به اسلحه. به بیان دیگر، صلح مستلزم نبود خشونت است كه در مفهوم گسترده تر، به معنی عدم بی احترامی نسبت به سرشت انسان است (و ما  می توانیم به «توازن طبیعت» تعبیر می كنیم). صلح واقعی، تنها از رهگذر شیوه های صلح آمیز (و طبیعتاَ غیر خشونت آمیز) به دست می آید. این شیوه ها شرایطی كه موجب تنزل شأن انسان است را از بین می برند و چرخه های انتقام را -كه ارزش حیات بشر را ناچیز می انگارند-  از هم می گسلند.

الگوی عدم خشونت معتقد است، گذار از ظلم، تعدی و قوانین غیرمنصفانه، از رهگذر ثبات قدم و راهكارهای اصولی (ساتیاگراها[xii]--«پایبندی به حقیقت») ممكن خواهد بود. از این طریق افراد، یك صدا، از شركت در هر فعالیتی كه ناعادلانه و نادرست تشخیص دهند، امتناع می ورزند. این اقدامات می تواند اَشكال گوناگونی، از اعتراضات نمادین گرفته تا بایكوت (تحریم) و ابتكارات مشابه آن و مداخلات مسالمت آمیز مستقیم، داشته باشد. انتظار می رود، اقداماتی كه برای ترویج تغییرات مسالمت آمیز اِعمال می شود، هم یك فرآیند را برای تحقق اهداف مشترك به كارگیرند و هم جامعه یا مقامات دولتی را به همراهی دعوت كنند. فعالان عدم خشونت، با ردِ خوار داشتن شأن انسانی طرف مقابل-حتی اگر با سركوب ها و تحریك های او مواجه شوند- به خود این حق را می دهند كه به جای توسل به راه كارهای مُخرب، به راهكارهای سازنده توسل جویند. همانگونه كه گاندی تأكید كرده است، رفتارهایی چون «چشم در برابر چشم (قصاص و خونخواهی)، چشم دنیا را نسبت به حقایق بسته است».

 فعالان عدم خشونت افراد را دعوت می كنند تا به گونه ای دیگر به واقعیات پیرامون شان بنگرند. آنها اتخاذ روش ها و اقداماتی كه به جامعه ی انسانی و اصل آهیمسا[xiii] (عدم اعمال خشونت) تعرض می كنند، رد می كنند.

 براساس الگوی عدم خشونت، قدرت حقیقی از نیروی اراده و همبستگی انسان ها سرچشمه می گیرد و نه از خشونت. چراكه خشونت، جامعه را از بُن ویران می كند و بذر تباهی می كارد. عدم خشونت رهیافتی را جهت برقراری صلح پیشنهاد می كند كه نه فقط برای از بین بردن اَشكال مختلف تبعیض های  اجتماعی و سركوب های سیاسی به كار می آید كه برای مقاومت در برابر اِشغال و استعمار خارجی نیز به كار رفته است. فعالان عدم خشونت می گویند: «اگر خواهان صلح هستید، به درستی برای عدالت فعالیت كنید».

تعهد به فعالیت برای صلح از راه های صلح آمیز، از طریق كسب مهارت، برنامه ریزی راهبردی، برنامه های ساختاری و انضباط فردی، یك انقلاب در روح و جان انسان را می طلبد. همچنین به امكان یك گذار به سمت آگاهی اشاره دارد كه در آن آهیمسا،  به روشی برای زندگی تبدیل می شود. این امر ما را به سمت پنجمین رهیافت برای صلح رهنمون می سازد: الگوی دگرگونی.

 

پنج. دگرگونی: صلح از طریق نیروی درونی عشق

 

رهیافت پنجم برای برقراری صلح، الگوی دگرگونی است. الگویی كه در میان تمام تلاش های اصیل برای تبدیل صلح به واقعیتی ملموس در زندگی روزمره، بر اهمیت آموزش، تغییر فرهنگی و معنویت تكیه می كند.

 از نقطه نظر الگوی دگرگونی، برقراری صلح، تنها تلاشی برای پایان دادن به جنگ، رفع خشونت بنیادین یا فراهم كردن شرایط تحقق ارزش های بیرونی نیست؛ بلكه یك فرایند عمیق درونی است كه در آن دگرگونی درونی افراد به عاملی برای تغییرات گسترده تر تبدیل می شود. بنابراین، الگوی دگرگونی، پرورش یك منش و وجدان صلح طلب را با یك نظام مثبت باورها و مهارت ها درهم می آمیزد، كه از طریق آنها نوعی «خلع سلاح درونی» و یكپارچگی شخصیت به بار می نشیند. الگوی دگرگونی، روش را با منش؛ و پندار فرد را با كردار او در هم می آمیزد. آزادی درونی، در درون فرد تبلور می یابد، و آرمان های مقدس، پیش از اِعمال، با منش او در می آمیزند. رفتار صلح آمیز یك رفتار اكتسابی است و هر فرد، مروجی بالقوه و البته ضروری برای ترویج فرهنگ صلح است.

 از نظر الگوی دگرگونی، معنویت در گرو بینش نسبت به عمقِ پیوستگی و تقدس میان تمام اجزاء و سطوح حقیقت است. این امری درونی در فرد است و می تواند از آن به عنوان «تلاش یك انسان جهانی برای رشد شناخت نسبت به خود، دیگران، سایر مخلوقات و خداوند»، یاد كرد؛ انسانی كه  سعی می كند جنبه الهی را در تمام اعمال و روابط خود در نظر بگیرد. درنظر گرفتن این جنبه الهی و طلب آن، مولد نوعی پایبندی خودجوش است كه نمی توان آن را در چارچوب دین، نژاد، طبقه اجتماعی و یا جنسیت، محدود كرد. این پایبندی جهانی به نوبه خود، الهام بخش اعمالی است كه زاییده ی عشق به كلیت و تمامیت هستی است. امور شخصی در خلاق ترین و فراگیرترین شكل ممكن، به امور سیاسی تبدیل می شوند؛ همانگونه كه ما تلاش می كنیم تا زندگی سیاسی را منعكس كننده ی ارزش های معنوی خالی از تعصب كنیم. هرچند ما در زمان حاضر زندگی می كنیم، با این حال، نسبت به یك آینده ی مشترك و روشن، مسئولیم. «اگر خواهان صلح هستید، مظهر صلح باشید. وسیله ای برای صلح باشید».

 

* * *

در مجموع، این الگوهای صلح (سیاست زور، نظم جهانی، حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات، عدم خشونت و دگرگونی) گواه این امرند كه راه های دستیابی به صلح بسیارند و اینها نه فقط از سوی سیاستمداران، كه با همراهی كلیه مدافعان، مدرسان، داوطلبان و عموم شهروندان پیموده می شوند. با جستجو در هركدام از این الگو ها می آموزیم كه چگونه به صورت فعالتر و با بهره گیری از تمام تجربیاتمان، به فرضیات و ارزیابی های خود بیاندیشیم. ما هم استعداد های فكری و هم احساسات فطری خود را در خصوص اینكه چه چیز «درست»، «واقعی» و «حقیقی» است، به كار می بندیم. در این مسیر، صلح را به جنبه ای مهم از زندگی تبدیل می كنیم و از جایگاهی كه بر انگاره های اخلاقی خود ساخته ایم، بیشتر آگاه می شویم. ما برای ساختن پایه های الگوی اصیل و منحصر به فرد خود در خصوص صلح مهیا می شویم؛ بنایی مبتنی بر آموزه ها و روش هایی كه خود برمی گزینیم. 

 

 برای عضویت در گروه صلح اینجا را کلیک کنید

 

 

 



[i] Nathan C. Funk, Peace Paradigms : Five Approaches to Peace, Gandhi Marg, October-December 2002,Volume.24, No.3, reflected on: http://www.mkgandhi.org/nonviolence/peace%20paradigms.htm

[ii]  Nathan C. Funk، استاديار روابط بين الملل دانشكده امور بين الملل دانشگاه آمريكايي، واقع در شهر واشنگتن دي.سي است. او، همچنين، پژوهشگر مدعو در مركز صلح جهاني همان دانشگاه است.

[iii] Raimon Panikkar

[iv] History of the Peloponnesian War

[v] Thucydides، مورخ يوناني قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح.  مترجم

[vi] Machiavelli

[vii] Hobbes

[viii] Hans Morgenthau

[ix] "The power of the stick"

[x] "The power of the carrot"

[xi] "The power of the hug"

[xii] "Satyagraha" اصطلاح ابداعي گاندي است، مبني بر به كار بردن قدرت روحي به جاي خشونت و شدت عمل، براي وصول به اهداف سياسي و اجتماعي. مترجم

[xiii] Ahimsa

  نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 18:57  توسط   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM